۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

خاندان قاجاریه

خاندان قاجارخاستگاه و چگونگی روی کار آمدنکورش محسنی
  قاجاریان آن‌گونه که از اسناد بر می‌آید، طایفه‌ای ترک‌تبار از ترکمانان شرق آناتولی و قفقاز بودند که خود مهاجرین تازه از ره رسیده از آن سوی آسیای میانه به شمار می‌آمدند که بر اثر فشار مغول‌ها به ایران سرازیر شده بودند. می‌دانیم که نام آن‌ها نخستین بار در زمان ترکمانان آق‌قویونلو در تاریخ آمده است. شاه عباس ایشان را به سه دسته بخش کرد و دسته‌ای را در قراباغ جای داد تا در برابر رخنه‌ی لزگیان سنی از مرزهای قزلباش پاسبانی کنند و دسته‌ای را برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمانان به استرآباد و گرگان در دژ مبارک‍‌‌آباد که به تازگی ساخته بود فرستاد. شماری را هم برای آن‌که در برابر ازبکان قرار گیرند به مرز گسیل کرد (995) در پایان زمان صفویه، «فتحعلی خان قوانلو»، پسر شاه قلی خان، پس از زد و خوردهایی که با مدعیان داشت، جایگاه بیگلربیگی تیره خود را به دست آورد.با هزاران تن سوار قاجار به اصفهان آمد و آمادگی خود را برای یاری رساندن به شاه سلطان حسین در پدافند کردن در برابر افغان‌ها اعلام کرد ولی جنگی در نگرفت و اصفهان به دست افغان‌ها افتاد. (1135)
پس از مرگ شاه سلطان حسین (محرم 1140) سرکرده‌ی قاجار در ساری به شاه تهماسپ (طهماسب) دوم پیوست. ولی با نادر قلی افشار، اختلاف پیدا کرد و به اشاره‌‍ی نادر کشته شد. با این همه اندیشه‌ی خون‌خواهی از کشتن پدر در ذهن «محمد حسنخان» پسر دوازده ساله‌ی فتحعلی خان برجای ماند. در واپسین سال‌های پادشاهی نادر شاه افشار، یک‌چند در نزدیکی‌های اترک و استرآباد یاغی شد و به دست محمد حسین خان یورخاری باش شکست خورد و ناچار به میان تیره‌های ترکمان گریخت. پس از نادر نیز با کریم خان زند در افتاد و پس از هشت سال جنگ و گریز سرانجام به دست کسان خویش کشته شد (1173)
  پسر وی آقا محمد خان قاجار و برادران‌اش بهتر دیدند که در برابر کریم خان زند تسلیم شده و به همین دلیل زمانی که کریم خان در تهران بود، آقا محمدخان که در این هنگام سی ساله بود با برادرش حسینقلی خان که بیست و یک سال داشت و دیگر برادران، به کریم خان پیوست. کریم خان نیز آن‌ها را پذیرفت و آقا محمد خان را با خود به شیراز برد. حسینقلی خان در دامغان ماند و داعیه‌ی جداسری کرد و در مازندران، استرآباد، فری‌کرد و بارفروش (بابل) کشتار فراوانی کرد و ویرانی‌ها به بار آورد و به همین دلیل او را «جهان‌سوز» خواندند. با این‌که کریم خان زند شورش او را نتوانست فرو بنشاند، ولی سرکردگان یورخاری باش قاجار که چیرگی او را برای خود مایه‌ی نگرانی و ناخرسندی می‌یافتند ضد او هم‌دست شدند و او را در همان روزها، در جامه‌ی خواب کشتند (1191)
 
 پس از مرگ کریم خان زند، آقا محمد خان مرگ وی را فرصت مناسبی دانست و توانست با دو اسب که به دست آورده بود شبانه از دروازه‌ی شیراز بگریزد و از راه اصفهان به برخی تیره‌های قاجار که در آن هنگام در ورامین بودند پیوست و در گیرودار اختلافات خانگی زند و هرج و مرجی که پس از مرگ کریمخان زند در فارس جریان داشت یک سلسله تاخت و تازهایی را آغاز کرد که در پایان شانزده سال جنگ و گریز فرمانروایی خاندان زند و پادشاهی لطفعلی خان زند را پایان داد و آن‌چه را سلطنت خاندان قاجار خوانده شد بر روی ویرانه‌های آن دولت بنیاد نهاد.(1209)
زرین کوب، عبدالحسین 1387: "روزگاران"، انتشارات سخن، ص 774
*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

اسناد ویکی لیکس و جدایی طلبان

اسناد ویکی‌لیکس و جدایی‌خواهان
دیروز شوروی، امروز اسرائیل
کورش محسنی
 اسناد منتشر شده‌ی ویکی‌لیکس
  به تازگی پس از انتشار اسناد محرمانه از سوی تارنمای ویکی‌لیکس (WikiLeaks) آشکار شد که گروه‌های قوم‌گرا و جدایی‌خواه مورد پشتیبانی کشورهایی هم‌چون اسرائیل هستند. به گزارش تارنمای گاردین: «مئیر داگان» رئیس موساد، در نشست روز 17 اوت 2007 با «نیکولاس برنز» معاون وزیر امور خارجه آمریکا گفته است: "ناپایداری در ایران به وسیله ایجاد تنش و التهاب بین قومیتها به پیش برده خواهد شد. این موقعیت بی‌نظیری برای اسرائیل و آمریکا است..."
  هم‌چنین وی در این نشست به گسترش و توسعه‌ی هویت‌های اقلیت‌های قومی ایران و ایجاد قوم‌گرایی  اشاره کرده است:
Dagan urged more attention on regime change, asserting that more could be done to develop the identities of ethnic minorities in Iran.
  هرآینه پشتیبانی از جنبش‌های قوم‌گرایانه و پان‌ترکیستی تجزیه طلب از سوی کشورهایی همانند ترکیه، جمهوری آذربایجان، اسرائیل و آمریکا -با توجه به تنش‌های سیاسی- پیش از این روشن بود ولی پافشاری رئیس یک سازمان اطلاعاتی و جاسوسی همانند موساد بر این نکته باید مورد توجه بیش‌تری قرار گیرد.
 فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و پیوند با شوروی
  گروه‌های قوم‌گرا، جدایی‌خواه و نژادپرست که امروزه با نام‌های تازه‌ای همانند هویت‌طلب کار خود را پیش می‌برند در گذشته نیز ابزار دست کشورهای بیگانه برای پیش بردن اهداف آن کشورها بوده‌اند و هیچ‌گاه به پیوند فرهنگی و تباری چند هزار ساله میان اقوام ایرانی آذری، کرد، بلوچ و دیگر ایرانیان توجه بایسته را نداشته‌اند.
  در سال 1324 با دستور سرَراست استالین گروهکی کمونیستی به نام «فرقه دموکرات آذربایجان» به رهبری «سید جعفر پیشه وری» در باکو برنامه‌ریزی شد. هدف اصلی  روس‌ها از این کار، در زمانی آشکار می‌شود که بدانیم شوروی پس از قرارداد ترکمان‌چای و قرارداد گلستان و به دست آوردن بخش شمالی رود ارس -یعنی قفقاز و اران- و دگرگونه ساختن نام آن بخش به آذربایجان، در اندیشه جدا سازی آذربایجان راستین و پیوند دادن آن به بخش شمالی یعنی اران (جمهوری آذربایجان کنونی) بود. نقشه‌ی شوروی در دنباله‌ی کار قرار بود کار به کردستان و خوزستان نیز کشیده شود. در این زمینه در سپتامبر 1945 قاضی محمد و شماری دیگر از یاران‌اش به شوروی فراخوانده شده و با «جعفر باقراف» دیدار کردند. شوروی با به دست آوردن اران در شمال ارس و سپس آذربایجان در جنوب رود ارس و پس از آن پیوستن کردستان و خوزستان ایران، می‌توانست به آرزوی دیرین خود، یعنی رسیدن به آب‌های گرم و پیش بردن آرمان‌های خود برسد.
  فرقه‌ی دموکرات آذربایجان با پشتیبانی ارتش شوروی که پیش از آن در آذربایجان جای گرفته بود، در پی کودتایی، حکومتی خودگردان در استان آذربایجان پدید آورد و اعلام جدایی از ایران کرد. در این میان سید جعفر پیشه‌وری به عنوان نخست وزیری این دولت، اجیر و از سوی شوروی برنهاده شد. ولی این دولت که اهداف شوروی را پیش می‌برد، با توجه به  نداشتن پایگاه مردمی در آذربجان و ناچار شدن شوروی در پس کشیدن نیروهای خود در اثر فشارهای جهانی، و کوشش‌های «قوام» نخست وزیر وقت ایران، از هم پاشید. از آن‌جایی که سراسر پشتوانه‌ی این دولت بر روی نیروهای جنگی اشغال‌گر شوروی بنیان نهاده شده بود، درست همانند قاضی محمد در کردستان، با از دست دادن پشتیبان راستین خود -یعنی شوروی- فروپاشید. شماری از سران این فرقه به اران (جمهوری آذربایجان) گریخته و شماری نیز پادافره یافتند. و در تبریز مردم گریختن پیشه‌وری و یاران‌اش را جشن گرفتند.
  بررسی مدارک و اسناد نشان می‌دهد که پیشه‌وری در پیوند با اربابان خود در کاخ کرملین بسیار چاپلوس و فرومایه برخورد می‌کرد. (بنگرید به تلگراف پیشه‌وری به میرجعفر نخستین دبیر حزب کمونیت در آذربایجان در: محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، ص 33)
 
منابع:
محسنی، محمدرضا 1389: "پان‌ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند
کاظمی، احمد 1385: "پان ترکیسم و پان آذریسم"، موسسه ابرار معاصر تهران
تارنمای گاردین:  تارنمای ویکی لیکس

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)

زندگی نامه و شیوه رفتاری کریم خان زند

کریم خان زند
شیوه‌ی رفتاری و زندگی‌نامه

کورش محسنی

  در درگیری‌هایی که پس از کشته شدن "نادرشاه" افشار رخ داد، از میان کسانی که در بیرون از خاندان نادر به جستجوی تاج گمشده‌ی او برآمدند، پیروزی به یک سرکرده‌ی گمنام خاندان زند رسید. با آن‌که او هیچ‌گاه خود را پادشاه نخواند در درازای نزدیک 30 سال پادشاه بخش بزرگی از ایران بود. تنها بخشی که از سوی کریم‌خان زند به گونه‌ای، جداسَری‌اش (استقلال‌اش) پذیرفته شد بخش خراسان بود که در دست خاندان نادر شاه افشار برجای ماند. او خود را وکیل، وکیل‌السلطنه، و وکیل‌الرعایا می‌خواند و بنیان‌گذار فرمان‌روایی زندیه شد.
  کریم‌خان زند، چند سالی پس از نادر، بخش بزرگی از ایران را از چنگ مدعیان بیرون آورد و کمابیش جانشین راستین نادر شد. او نیز همانند نادر، زمان درازی را در تبعید و خدمات جنگی  گذرانده بود و درست همانند نادر فرمان‌روایی خود را تا مدت‌ها به عنوان جانشین یک شاه‌زاده صفوی دنبال کرد.
  زندیان یک شاخه از کوچ‌نشینان لَک و لُر فیلی بودند که در واپسین سال‌های دوران صفوی، در بخش‌های علی‌شکر در نزدیک‌های قلعه‌پری (=پیری) در جنوب‌شرقی ملایر سر می‌کردند و همانند دیگر طایفه‌های کرد و لر در آن نزدیکی‌ها با پشتیبانی از کاروان‌ها و گاهی ره‌زنی آن‌ها زندگی خود را به سر می‌آوردند. این خاندان در زمان پایان یافتن عصر صفوی به اردوی عثمانی‌های ترک لشکر که نهاوند و همدان را هم اشغال کرده بودند، دست‌برد می‌زد و هم‌چنین به انگیزه‌ی دشواری‌هایی که در آن زمان برای نادر به وجود آورده بودند، شمار فراوانی از آن‌ها به دستور نادر به خراسان کوچانده و در نزدیکی‌های ابیورد و گز جای داده شده بودند.
   جوانی کریم‌خان در خراسان به سختی به سر شد و یک بار به دستور نادر در یک چاه تاریک زندانی شد و حتی بعدها که به سربازی در سپاه نادر  کار را آغاز کرد، با وجود مهری که سردار او «مصطفی قلیخان شاملو»، به وی داشت آن‌چنان پیش‌رفتی در کار اون رخ نداد. چنان تنگ‌دست بود که یک‌بار ناچار شد زین اسپی را از کارگاه زین‌ساز اردو بدزدد، ولی چون دید زین‌ساز به خاطر آن بازخواست خواهد شد، پنهانی آن را به جای خود بازگرداند. او با وجود اینکه شمشیرزنی چالاک و سوارکاری ماهر بود، در سپاه نادر هرگز به والایی نرسید و پس از نادر با توجه به ناخرسندی از کوچانده شدن‌اشان به همراه برادران و جوانان خاندان زند به ملایر بازگشت.
   در راه بازگشت با حاکم همدان «مهدی علی‌خان» به زد و خورد پرداخت و به دلاوری و پهلوانی پُرآوازه گشت. یک بار هم بُنه و بار حاکم اردلان که سیم و زر بود به غارت برد و با آن غنیمت توانست شمار بیش‌تری سرباز گرد خود آورد. با «علی‌‎مردخان» بختیاری نیز پیوند دوستی برقرار کرد و با یاری او توانست اسپهان (اصفهان) را که کمابیش ویران شده بود از «ابوالفتح‌خان بختیاری» که از سوی «شاهرخ افشار» حاکم بود بگیرد. سپس با وی و علی‌مردخان همداستان شدند که باهم یک تن از بازماندگان صفویان را به شاهی بردارند. شاه‌زاده‌ای را هم که «سیدابوتراب» نام داشت و نواده‌ی دختری «سطلان حسین» بود به نام اسمعیل سوم بر تخت نشاندند. ولی پس از آن با برخوردهایی که میان ایشان رخ داد اسپهان به دست کریم خان زند افتاد و او خود را وکیل‌الرعیا خواند.
   یکی از سرداران نادر یعنی «آزادخان افغان» که پس از نادر به اندیشه‌ی تاج و تخت افتاده بود، از ملایر تا اصفهان به دنبال کریم‌خان افتاد و کریم‌خان به شیراز گریخت. البته سپاه آزادخان افغان در راه شیراز و در منزل "خشت" از کریمخان شکست سختی خورد (1168) و کریم‌خان در شیرازی جای گرفت.
   کریم‌خان زند سال‌ها برای خواباندن شورش‌ها در راه شیراز، تهران، استرآباد و ارومیه و... بود و سرانجام یکی از مدعیان به نام «محمد حسن‌خان قاجار» که آذربایجان را از آزادخان افغان گرفته بود (1169) در لشکرکشی و آفند (حمله) به شیراز و کریم‌خان، پیروز نشد و سپاه‌اش پراکنده گشته و در استرآباد در راه گریز از دست «شیخ‌علی خان زند»، پای اسب‌اش در گل فرو رفت و یک تن از نوکران‌اش به نام «سبزعلی» او را کشت (1171) بعدها فرزندش «آغا محمدخان»  که چندی حاکم آذربایجان بود و به دست «عادل‌شاه افشار» از مردی افتاده بود و خصی شده بود با برادرش «حسین‌قلی خان جهانسوز » به دربار کریم خان آمدند.
   کریم خان پس از شکست فتح‌علی خان افشار و همدستان‌اش  و گشایش تبریز، او را با مهر پذیرفت و از سرداران خود درآورد (1175) کرمان نیز با یاری مردم‌اش که از جنگ و آشوب به جان آمده بودند به قلمرو کریم خان افزوده شد. (1179) بصره نیز که پیش از این نادر نتوانسته بود آن را بگشاید به دست کریم خان گشوده و به مرزهای ایران افزوده شد چرا که با بازرگانان ایرانی در آن جا بدرفتاری‌هایی می‌شد.(1190)
   کریم خان شهر شیراز را پایتخت خویش ساخت و در آن سازه‌های بی همتایی بنا کرد. ارگ کریم خانی، مسجد وکیل، بازار وکیل، گرمابه وکیل را ساخت و بازرگانی را به بهره گیری از امکانات شرکت‌های اروپایی رونق بخشید. امنیت و آرامش را به کشور بازگرداند ولی سال‌های واپسین عمرش، به سبب مرگ یک فرزند جوان و همسر محبوب‎‌اش در تلخ‌کامی گذشت و بیماری سل که وی در سال‌های پایانی عمر از آن رنج می‌برد سرانجام به همراه یک قولنج حاد او را از پا درآورد. (1193)
   کریم خان مردی شادمان‌روی، شوخ، و بزم‌دوست بود. در سواری و جنگ‌آوری بسیار دلاور و چیره‌دست بود. ساده، نیک‌اندیش و دادگر بود و تا جایی که شدنی بود از سخت‌گیری دوری می‌جویید. در هزینه‌ها روش بهینه را به‌کار برده و ساده‌پوشی پیشه کرده و چیت ناصرخانی که از بروجرد برایش می‌آوردند می‌پوشید و گه‌گاه در صورت نیاز بر آرنج‌اش وصله می‌زد. به دانشمندان و دانش‌جویان احترام می‌گذاشت و در کار دین پی‌ورزی و تعصب نداشت و به خرافات همه‌گیر، بی‌باوری و بی‌اعتقادی نشان می داد.  این رفتارهای نیک، بخشش‌ها، ساختن دوست از میان دشمنان، احترام به باورهای دینی و دوری جستن از سخت‌گیری مذهبی، دوران جوانی سخت و دلاوری‌های جنگی فراوان باعث می‎شود میان کریم خان زند و کورش بزرگ همسانی‌ها و هماهنگی‌هایی که تنها ویژه‌ی این دو شخص است ببینیم.
                                                                            
* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)

قانون حمورابی و فرمان کورش بزرگ

قانون حمورابی و فرمان کورش بزرگ
نخستین فرمان حقوق بشر کدام است؟
کورش محسنی

  قانون حمورابی دربرگیرنده‌ی 282 ماده درباره‌ی حقوق دادگستری, حقوق همگانی و حقوق داد و ستد است که در نزدیک (1750-1810) پیش از زایش مسیح، به دستور شاه بابل، به خط میخی در 34 رج نوشته شده است. این ستون‌نبشته را هم اکنون بیش‌تر به نام نخستین قانون برنهاده‌ای که اعلام همگانی شده است می‌شناسند. این ستون که به دست پادشاه ایلام از بابل به شوش آورده شده بود هم اکنون در موزه‌ی لوور پاریس نگه‌داری می‌شود و در سال 1910 پس از کاوشگری ژاک مورگان در خوزستان یافت شد.
  آنچه امروزه بر ما آشکار است، این است که نگاشتن قوانین اینچنینی دست‌کم در منطقه‌ی میان‌رودان پیشینه‌ای بیش‌تر از قوانینی همانند قانون حمورابی یا فرمان کورش بزرگ هخامنشی دارد و به گونه‌ای، پُرسمان نگاشتن قوانین همگانی و دادگاهی، یک تقلید از پیشینیان در آن منطقه به شمار می‌آید.
  چیزی که سخن و فرمان کورش دوم هخامنشی را از دیگر قوانین جزایی و نگاشته شده‌ی میان‌رودان جدا می‌سازد و آن را بی‌همتا می‌کند، وجود بندها و بخش‌هایی است که در آن برای نخستین بار از فرازهای انسانی یاد شده است، هر چند باید هر چیز را با زمان و روزگار خود و قوانین و برتری‌های  آن بازه‌ی زمانی و مکانی سنجید، ولی گل‌نبشته‌ی کورش بزرگ در این میان از زمان و مکان خود -از دید فرازهای انسانی و حقوق بشری- بسیار جلوتر است. فرازها و برتری‌هایی که شامل قوانین پیشین و بی‌گمان قانون حمورابی نمی‌شود.
  نخستین و والاترین بخش از فرمان، رفتار و منش کورش بزرگ هخامنشی آزادسازی برده‌ها و دوری جستن از آیین و رسم همیشگی و سامان‌مند آن روزگاران یعنی برده‌داری است که هرآینه در قانون حمورابی این روش ضد انسانی به رسمیت شناخته شده است و درباره‌ی آن قوانینی نیز برنهاده شده است. برای نمونه چند بند از قوانین برنهاده‌ی حمورابی درباره‌ی دزدی:

1- "اگر کسی از پسر یا برده‌ی مرد دیگری بدون شاهد یا قرارداد چیزی بخرد، زر یا سیم، برده‌ی مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است"
2- "اگر کسی برده‌ی مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازه‌ی شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است."
3- "اگر برده‌ی مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانه‌ی کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان همگانی نیاورد خداوند خانه به مرگ محکوم است."

  دومین موردی که البته در آن روزگار و در آن بازه‌ی زمانی، احتمالا عادی و بدون اشکال بوده است ولی موجب این می‌شود که قوانین حمورابی را از دید فرازهای انسانی بسیار پایین‌تر از
فرمان کورش بزرگ بدانیم، جایگاه زنان در این فرمان‌ها است که می‌توان گفت جایگاهی کمابیش برابر با برده‌ها و دیگر دارایی‌های مردان داشته‌اند. البته باید یادآوری کرد که زنان و مردان در شماری از قوانین با هم برابر بودند ولی از تعدای از قوانین چنین برمی‌آید که درست همانند جایگاه اجتماعی زنان و برده‌ها در غرب و یونان، زنان شهروندان درجه 2 به شمار می‌آمدند. برای نمونه چند بند از قوانین:

1- "اگر کسی به دلیل قرض پرداخت نکرده خود، همسر (زن)، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریده کار کنند و در سال چهارم آزاد می‌شوند."
2- "اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید برابر پول خرید او و همچنین جهیزیه‌ای که از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود."
3- "اگر زن مردی که در خانه‌ی او زندگی می‌کند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد که او را آزاد کند لازم نیست که به او مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن نخست باید در خانه‌ی شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند."
4- "اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد."

  هر چند هدف از این جستار فروکاستن از اهمیت و جایگاه یک دست‌آورد انسانی -یعنی برنهاده شدن قوانین همگانی- نیست و البته نمی‌توان برای نمونه فرمان‌ها و قوانین چند هزار سال پیش را با معیارها و سنجه‌های روزگار کنونی سنجید، ولی می‌توان دست‌کم با سنجیدن نمونه‌هایی هم‌چون قانون حمورابی با
فرمان کورش بزرگ هخامنشی دریافت که بنیان‌گذار راستین قوانین انسانی در درازای تاریخ چه کسی و از چه تباری بوده است. البته به صورت هم‌زمان باید این مورد را نیز گوشزد نمود که فرمان کورش یک فرمان فراگیر و کوتاه و قوانین حمورابی، فرمانی ریز شده در همه‌ی جزئیات است و از این دیدگاه سنجش میان این دو، نادرست به نظر می‌رسد.
  فرمان کورش بزرگ بی‌گمان در زمان خود نخستین فرمان حقوق بشر در آن بازه‌ی زمانی به شمار می‌آید. باید به یاد داشت که این فرمان، پشتوانه‌هایی همانند توصیفات تاریخ‌نگاران یونانی، کتاب‌های دینی و سال‌نامه‌های بابلی و ... را با خود به همراه دارد که مهر تاییدی بر درستی و راستی آن است. فرازهایی از فرمان کورش بزرگ:

1- "(و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر می‌داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در همگی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد."
2- "‌درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد"
3- "(همه‌ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم)(و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (=جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین‌اشان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه‌های خویش بازگردانیدم."
4- "[... بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (ایمگور- انلیل Imgur-Enlil)، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و [...] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،[بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند"
منابع:
1- ارفعی، عبدالمجید: فرمان کورش بزرگ
2- برگردان قانون حمورابی به زبان انگلیسی (+)
3- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان, انتشارات سمرقند(+)
* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)