قانون حمورابی و فرمان کورش بزرگ
نخستین فرمان حقوق بشر کدام است؟
کورش محسنی
قانون حمورابی دربرگیرندهی 282 ماده دربارهی حقوق دادگستری, حقوق همگانی و حقوق داد و ستد است که در نزدیک (1750-1810) پیش از زایش مسیح، به دستور شاه بابل، به خط میخی در 34 رج نوشته شده است. این ستوننبشته را هم اکنون بیشتر به نام نخستین قانون برنهادهای که اعلام همگانی شده است میشناسند. این ستون که به دست پادشاه ایلام از بابل به شوش آورده شده بود هم اکنون در موزهی لوور پاریس نگهداری میشود و در سال 1910 پس از کاوشگری ژاک مورگان در خوزستان یافت شد.
آنچه امروزه بر ما آشکار است، این است که نگاشتن قوانین اینچنینی دستکم در منطقهی میانرودان پیشینهای بیشتر از قوانینی همانند قانون حمورابی یا فرمان کورش بزرگ هخامنشی دارد و به گونهای، پُرسمان نگاشتن قوانین همگانی و دادگاهی، یک تقلید از پیشینیان در آن منطقه به شمار میآید.
چیزی که سخن و فرمان کورش دوم هخامنشی را از دیگر قوانین جزایی و نگاشته شدهی میانرودان جدا میسازد و آن را بیهمتا میکند، وجود بندها و بخشهایی است که در آن برای نخستین بار از فرازهای انسانی یاد شده است، هر چند باید هر چیز را با زمان و روزگار خود و قوانین و برتریهای آن بازهی زمانی و مکانی سنجید، ولی گلنبشتهی کورش بزرگ در این میان از زمان و مکان خود -از دید فرازهای انسانی و حقوق بشری- بسیار جلوتر است. فرازها و برتریهایی که شامل قوانین پیشین و بیگمان قانون حمورابی نمیشود.
نخستین و والاترین بخش از فرمان، رفتار و منش کورش بزرگ هخامنشی آزادسازی بردهها و دوری جستن از آیین و رسم همیشگی و سامانمند آن روزگاران یعنی بردهداری است که هرآینه در قانون حمورابی این روش ضد انسانی به رسمیت شناخته شده است و دربارهی آن قوانینی نیز برنهاده شده است. برای نمونه چند بند از قوانین برنهادهی حمورابی دربارهی دزدی:
1- "اگر کسی از پسر یا بردهی مرد دیگری بدون شاهد یا قرارداد چیزی بخرد، زر یا سیم، بردهی مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است"
2- "اگر کسی بردهی مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازهی شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است."
3- "اگر بردهی مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانهی کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان همگانی نیاورد خداوند خانه به مرگ محکوم است."
دومین موردی که البته در آن روزگار و در آن بازهی زمانی، احتمالا عادی و بدون اشکال بوده است ولی موجب این میشود که قوانین حمورابی را از دید فرازهای انسانی بسیار پایینتر از فرمان کورش بزرگ بدانیم، جایگاه زنان در این فرمانها است که میتوان گفت جایگاهی کمابیش برابر با بردهها و دیگر داراییهای مردان داشتهاند. البته باید یادآوری کرد که زنان و مردان در شماری از قوانین با هم برابر بودند ولی از تعدای از قوانین چنین برمیآید که درست همانند جایگاه اجتماعی زنان و بردهها در غرب و یونان، زنان شهروندان درجه 2 به شمار میآمدند. برای نمونه چند بند از قوانین:
1- "اگر کسی به دلیل قرض پرداخت نکرده خود، همسر (زن)، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریده کار کنند و در سال چهارم آزاد میشوند."
2- "اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید برابر پول خرید او و همچنین جهیزیهای که از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود."
3- "اگر زن مردی که در خانهی او زندگی میکند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد که او را آزاد کند لازم نیست که به او مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن نخست باید در خانهی شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند."
4- "اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد."
هر چند هدف از این جستار فروکاستن از اهمیت و جایگاه یک دستآورد انسانی -یعنی برنهاده شدن قوانین همگانی- نیست و البته نمیتوان برای نمونه فرمانها و قوانین چند هزار سال پیش را با معیارها و سنجههای روزگار کنونی سنجید، ولی میتوان دستکم با سنجیدن نمونههایی همچون قانون حمورابی با فرمان کورش بزرگ هخامنشی دریافت که بنیانگذار راستین قوانین انسانی در درازای تاریخ چه کسی و از چه تباری بوده است. البته به صورت همزمان باید این مورد را نیز گوشزد نمود که فرمان کورش یک فرمان فراگیر و کوتاه و قوانین حمورابی، فرمانی ریز شده در همهی جزئیات است و از این دیدگاه سنجش میان این دو، نادرست به نظر میرسد.
نخستین و والاترین بخش از فرمان، رفتار و منش کورش بزرگ هخامنشی آزادسازی بردهها و دوری جستن از آیین و رسم همیشگی و سامانمند آن روزگاران یعنی بردهداری است که هرآینه در قانون حمورابی این روش ضد انسانی به رسمیت شناخته شده است و دربارهی آن قوانینی نیز برنهاده شده است. برای نمونه چند بند از قوانین برنهادهی حمورابی دربارهی دزدی:
1- "اگر کسی از پسر یا بردهی مرد دیگری بدون شاهد یا قرارداد چیزی بخرد، زر یا سیم، بردهی مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است"
2- "اگر کسی بردهی مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازهی شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است."
3- "اگر بردهی مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانهی کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان همگانی نیاورد خداوند خانه به مرگ محکوم است."
دومین موردی که البته در آن روزگار و در آن بازهی زمانی، احتمالا عادی و بدون اشکال بوده است ولی موجب این میشود که قوانین حمورابی را از دید فرازهای انسانی بسیار پایینتر از فرمان کورش بزرگ بدانیم، جایگاه زنان در این فرمانها است که میتوان گفت جایگاهی کمابیش برابر با بردهها و دیگر داراییهای مردان داشتهاند. البته باید یادآوری کرد که زنان و مردان در شماری از قوانین با هم برابر بودند ولی از تعدای از قوانین چنین برمیآید که درست همانند جایگاه اجتماعی زنان و بردهها در غرب و یونان، زنان شهروندان درجه 2 به شمار میآمدند. برای نمونه چند بند از قوانین:
1- "اگر کسی به دلیل قرض پرداخت نکرده خود، همسر (زن)، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریده کار کنند و در سال چهارم آزاد میشوند."
2- "اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید برابر پول خرید او و همچنین جهیزیهای که از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود."
3- "اگر زن مردی که در خانهی او زندگی میکند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد که او را آزاد کند لازم نیست که به او مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن نخست باید در خانهی شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند."
4- "اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد."
هر چند هدف از این جستار فروکاستن از اهمیت و جایگاه یک دستآورد انسانی -یعنی برنهاده شدن قوانین همگانی- نیست و البته نمیتوان برای نمونه فرمانها و قوانین چند هزار سال پیش را با معیارها و سنجههای روزگار کنونی سنجید، ولی میتوان دستکم با سنجیدن نمونههایی همچون قانون حمورابی با فرمان کورش بزرگ هخامنشی دریافت که بنیانگذار راستین قوانین انسانی در درازای تاریخ چه کسی و از چه تباری بوده است. البته به صورت همزمان باید این مورد را نیز گوشزد نمود که فرمان کورش یک فرمان فراگیر و کوتاه و قوانین حمورابی، فرمانی ریز شده در همهی جزئیات است و از این دیدگاه سنجش میان این دو، نادرست به نظر میرسد.
فرمان کورش بزرگ بیگمان در زمان خود نخستین فرمان حقوق بشر در آن بازهی زمانی به شمار میآید. باید به یاد داشت که این فرمان، پشتوانههایی همانند توصیفات تاریخنگاران یونانی، کتابهای دینی و سالنامههای بابلی و ... را با خود به همراه دارد که مهر تاییدی بر درستی و راستی آن است. فرازهایی از فرمان کورش بزرگ:
1- "(و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر میداشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در همگی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد."
2- "درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد"
3- "(همهی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم)(و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (=جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستیناشان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاههای خویش بازگردانیدم."
4- "[... بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (ایمگور- انلیل Imgur-Enlil)، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و [...] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،[بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند"
1- "(و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر میداشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در همگی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد."
2- "درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد"
3- "(همهی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم)(و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (=جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستیناشان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاههای خویش بازگردانیدم."
4- "[... بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (ایمگور- انلیل Imgur-Enlil)، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و [...] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،[بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند"
منابع:
1- ارفعی، عبدالمجید: فرمان کورش بزرگ
2- برگردان قانون حمورابی به زبان انگلیسی (+)
3- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان, انتشارات سمرقند(+)
* هر گونه برداشت از دادههای این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)2- برگردان قانون حمورابی به زبان انگلیسی (+)
3- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان, انتشارات سمرقند(+)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر